تبلیغات
بهاردوباره(خاطرات کموتراپی من) - 54-تبعات دوره 6ام کموتراپی

بهاردوباره(خاطرات کموتراپی من)

باد با چراغ خاموش کاری ندارد، اگر در سختی هستی ، بدان که روشنی …

54-تبعات دوره 6ام کموتراپی

 اون سردردی که از توی بخش شروع شده بود همچنان ادامه داشت یه جوری که کلا افقی زندگی میکردم.و فقط برای کارای خیلییییی واجب از جام پا میشدم...روزی 5-4 بار بالا میاوردم (گلاب به روتون)(.فکر کنم به خاطر همون کیتریل های بی خاصیت ایرانی بود.)20 ام ماه رمضان بود که سردردام غیر قابل تحمل شد.و معدم هیچ چیزی رو تحمل نمیکرد و هنوز از گلوم پایین نرفته بود میومد بالا.فقط با غذام بازی میکردم.گفتم حتما بازم کم  خون شدم .رفتیم بیمارستان.یه پرستار خانوم تو اورژانس 2بار رگ گرفت.ولی به درد نمیخوردهی هم یه ذره خون میکشید،میزد سر جاش.تا2هفته دستم کبود شده بودوقت تمام..رفت یکی از همکارای آقارو صدا کردبازنده.که اون بعد کلی تلاش از مچ دستم یه رگ گرفتgirl_cray2.gif،بعد هم خون فرستادن آزمایشگاه.دوتا آنژیوکت تو دستام بود.که جواب آزمایش اومد.(Hb):  9/8)بود.که با این همو گلوبین گفتن خون لازم نداری.زنگ زدیم به دکتر جون،گفت:از سرت سی تی اسکن یا(MRI)بگیرین.دکتر اورژانس هم گفت:(ALL)طبیعیه که سردرد داشته باشه.اگه میخواین میگیریم ولی حداقل 2روز طول میکشه جوابش بیادمنم که فقط دنبال جایی بودم که دراز بکشم،گفتم نمیخوام.هردو تا آنژیوکت هم در آوردم.یه آمپول اندانسترون هم واسه تهوعم زدن،قرصش هم دادن ولی همچنان هیچ تغییری نکردم.اصلا این دوره کلا به سردرد و تهوع گذشت.تازه روزای آخر آنال*ودهنم به شدت زخم شده بود.واین غیر قابل تحمل ترین وبدترین عارضه دارو ها بود دل درد هم گرفته بودم شدید،بس که به خودم تلقین کردم،همش میگفتم چرا بقیه دارن ولی من ندارم.به درسا میگفتم پشت کتفامو ماساژ بده،منو تکون بده ،خیلی شبا تلخ میگذشت،از درد خوابم نمیبرد،مامان هم تو آشپزخونه سحری درست میکرد،دلم نمیومد جلوی مامان نک و ناله کنم،آخه انگار اونم باهام درد میکشیدconnie_rockingbaby.gif،به درسا میگفتم اگه من مردم غصه نخورید هاgirl_to_take_umbrage2.gif!!!بگید راحت شد.girl_cray.gif



موضوع: تبعات بعد کموتراپی(سال92)،
برچسب ها: شیمی درمانی،

[ شنبه 3 اسفند 1392 ] [ 01:15 ب.ظ ] [ بهار ]

[ شما چی میگی خوشگله؟(نظرات)() ]