تبلیغات
بهاردوباره(خاطرات کموتراپی من) - 22- تبعات دوره 4ام(قسمت دوم)

بهاردوباره(خاطرات کموتراپی من)

باد با چراغ خاموش کاری ندارد، اگر در سختی هستی ، بدان که روشنی …

22- تبعات دوره 4ام(قسمت دوم)

دکتر اورژانس Hippieهم حتی به خودش زحمت نداد بیاد منو ببینه،فقط موقع تحویل شیفت پرستارا گفتن خانم دکتر گفته واسش استامینوفن و سفتریاکسون بذارین.من هم گفتم حساسیت دارم،بعد از نیم ساعت از لرزیدن من،خودم پاشدم رفتم پیش دکتر اورژانس وبهش گفتم من با آپوتل خوب میشم،اون نوشت.،ولی بیمارستان نداشت.بابا چند تا داروخونه هم رفت ولی پیدا نکرده بود.درسا گفت بیاین بیمارستان ما، آپوتل دارن.ما هم گفتیم میخوایم بریم. گفتن نمیشه و باید صبرکنی،
من هم گفتم میرم یه بیمارستان دیگه شما که آپوتل ندارین.وقتی خواستم بیام گفت بیا آنژیوکت رو دربیارم.گفتم من کموتراپی شدم،
رگ ندارم،اونا هم نمیذاشتن،گفتم میرم بیمارستان (باهنر)پیش خواهرم،پرستاره گفت آره ،برو خواهرت یه رگ خوشگل ازت بگیره
منم قاطی کردم گفتم من  مریض کموتراپی ام ،رگ ندارم،میفهمی!!!
(البته خداییش اولین و آخرین باری بود که اینجوری حرف میزدم،چون اون رگ به درد نخور رو بعد از چند بار (try)گرفته بودن،تازه زمانی هم که من لرز کردم مامان چند بار رفت بهشون گفت،ولی اصلا توجهی نکردن،حالا اگه سرشون شلوغ بود آدم حرص نمیخورد،یکیشون تازه عروس شده بود
،داشتن به سخنرانی های اون گوش میدادن)
 مامان گفت بذار درش بیارن.گفتم من رگ ندارم الان از کجام رگ پیدا کنن؟؟
اومدم بیرون.ولی بعدش اونا از بابا تعهد گرفته بودن که ما بعدا شکایت نکنیم!!!! رفتیم بیمارستان باهنر پیش درسا،اونجا آپوتل زدم.تبم قطع شد و ساعت 1شب برگشتم خونه.13خرداد بود.یه کم غذا خوردم وخوابیدم.Night

از درد های کوچک است که آدم می نالد

وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی





موضوع: تبعات بعد کموتراپی(سال92)،

[ شنبه 26 بهمن 1392 ] [ 04:36 ب.ظ ] [ بهار ]

[ نظرات() ]