تبلیغات
بهاردوباره(خاطرات کموتراپی من) - 20- دوره سوم کمو تراپی واولین IT

بهاردوباره(خاطرات کموتراپی من)

باد با چراغ خاموش کاری ندارد، اگر در سختی هستی ، بدان که روشنی …

20- دوره سوم کمو تراپی واولین IT


دوشنبه نهم اردیبهشت ما برای دوره سوم کمو تراپی رفتیم بیمارستان.کلی واسه بستری شدن معطل شدیم،چون بخش تخت خالی نداشت
.56 کیلو بودم.(CBC)دادم پلاکت 400.000تا و(10000: WBC)بود (البته بخاطر اون همه (G-CSF)که زده بودم.)
شرایط لازم برای شروع داروها رو داشتم.داروهای این دورم سیکلوفسفاماید ،وین کریستین وریتوکسی مب بود.البته بعد از سیکلوفسفاماید( مسنا MESNA)میزدن برای جلوگیری از سیستیت هموراژیک(التهاب خونریزی دهنده مثانه)که هر 6ساعت توی سرم میریختن.هیچ وقت نمیذاشتم روی تابلوی بالای سرم بنویسن کموتراپی.
این سری به جای کموتراپی نوشتم (Pic -nic)،یه گل کنار اسم خودم و یه جان کنار اسم دکتر نوشتم.از اینجا بود که دکتر قدیانی برای من شد دکتر جون.توی این دوره من دیگه بیماریم رو کاملا قبول کرده بودم و دیگه سعی میکردم شرایط رو تحمل کنم.به بد اخلاقی دوره اول و دومم هم نبودم.توی تحویل شیفت پرستارا گفتن اناکساپارین (ضدلخته)از امروز شروع میشه.نمیدونستم چرا دکتر اناکسا گذشته و میگفتم پلاکتم که زیاد نیست.تازه خونم هم خیلی رقیق بود.اون دوره اولین بار بود که خانم شمس رو دیدم،ازم یه رگ گرفت و کلی هم دلداریم داد.شب که دکتر اومد بهش گفتم ناخنم سیاه شده،اناکسا هم نمیخوام.گفت این عوارض داروهای ماست.اناکسا رو هم کنسل نکرد.تازه گفت یه داخل نخاعی (INTRA THECAL)داری فردا برات میزنم.قبلا خونده بودم که این یه اقدام پیشگیرانه برای جلوگیری از متاستاز به مغز ونخاعه.(یه مقدار از (CSF)رو میکشیدن،جاش (MTX)میزدن).تا صبح از ترس خوابم نبرد.فردا ظهرش من داشتم ناهار میخوردم که یهو درسا به دکتر سلام داد،فهمیدم که ناهار تعطیله.خانم شعبانی (پرستار)اومد گفت بیا اتاق پانسمان.شنیده بودم که گرفتن مایع نخاعی درد داره،داشتم سکته میکردم.چند دیقه بعد از اینکه تموم شد پاشدم برم سرجام.درسا گفت پشت لباست تمام خونیه.بععععله اناکساپارین زیادی رو من اثر کرده بود.بنده خدا دکتر خیلی معطل شد و تا قطع کامل خونریزی صبر کرد.فرصت مناسبی بود واسه من که کلی غر بزنم و  بگم که دکتر اناکسا رو دیس(حذف) کنه.این سری اولین باری بود که ریتوکسی مب میگرفتم.قرار بود 100سی سی از سرم بره وبعد ببندمش ولی خوابم برد و خیلی ازش رفتتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید.خانم طاهری(پرستار)گفت عوارضش وحشتناکه ولی... .
وقتی پا شدم علائم یه سرما خوردگی شدید رو داشتم
.گلوم خیلی درد گرفت .دماغم کیپ شده بود و صدام در نمیومد.فشارم هم از 9 بالاتر نمیرفت.دکتر میخواست مرخص کنه ولی گفت اولین باره که این دارو رو گرفتی بهتره بمونی،یه سرم (N/C)هم گذاشت که فشارم بیاد بالا.



موضوع: خاطرات کموتراپی من(سال92)،
برچسب ها: /کموتراپی داخل نخاعیIT/،

[ جمعه 25 بهمن 1392 ] [ 10:43 ب.ظ ] [ بهار ]

[ نظرات() ]