تبلیغات
بهاردوباره(خاطرات کموتراپی من) - 25- لوازم جانبی وظاهرم توی ICU

بهاردوباره(خاطرات کموتراپی من)

باد با چراغ خاموش کاری ندارد، اگر در سختی هستی ، بدان که روشنی …

25- لوازم جانبی وظاهرم توی ICU

اون فیلم قدیمی ها بود طرف بهوش میومد میگفت من کجام؟؟دقیقا واسه منم یه همچین اتفاقی افتاد.وقتی که من چشمم رو باز کردم،یک هفته گذشته بود که توی (ICU) بودم،روی یه تخت با ارتفاع زیاد از زمین،یه محیط تقریبا سرد و رنگارنگتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید،که سعی کرده بودن با منظره های بزرگ خوشگلش کنن!!!
 و کلی پرستار نا آشنا اطرافم،انگار هنوز نمیدونستم چه اتفاقی افتاده
،همش با خودم میگفتم چرا درسا نمیاد پیشم؟یه کم که به دور و برم نگاه کردم،خودمو بین این وسایل پیدا کردم:
1.یه لوله توی دهنم که به ونتیلاتور* وصل بود و تا آخر نای فرستاده بودنش داخل، نمیتونستم حرف بزنم.حتی نمیشد ناله کنی.حرف زدن پیشکش.

2.یه لوله از بینی تا معده(NGT*)که باهاش غذا بهم میدادن
.3.یه پروب پالس اکسی متری که به انگشتم وصل بود.برای اندازه گیری اکسیژن خون
4.یه کاتتر توی رگ گردنم،که همه ی داروها رو از اونجا میزدن.
5.یه کاف فشارسنج دور بازوم که هرچند دیقه یه بار پر میشد و انگار دستمو میذاشتن لای گیره
.
6.یه لوله دیگه که گفتن نداره.*(F/C)

7.چند تا سیم روی سینم با (chest lead)که قلبم رو مانیتور کنن،
8،کلی سرم آویزون بالای سرم.
ویه کلاه مسخره روی سرم.
(الته آبی بود)تازه لباسم هم فقط یه گان بود که پشتش جا برای بسته شدن داشت ولی نمیبستنش،شلوار هم که نداشتم.(واقعا پوشش ضایعی داشتم)خوب شد روم ملافه بود ،وگرنه از خجالت ذوب میشدم.تازه یکی دیگه از دغدغه هام این بود که هیشکی تا حالا منو بدون مو ندیده بود.یادمه قبل رفتن بهICU ابرو داشتم،ولی نمیدونم چرا اونجا انگار ابرو هامو تراشیده بودن
به خاطر کم بودن (PLT ) همه جام خونریزی کرده بود.کلیه،ریه،... حتی سفیدی چشمم کاملا قرمز شده بود.تمام بدنم هم کبود شده بود و به شدت ادم(تجمع آب در بافتها) داشت،یه جوری که وقتی بهوش اومدم و به دستام نگاه کردم،عین بچه های تپل،پشت دستم چال افتاده بودشاید اگه وزنم میکردن،از 54 کیلو به 80(به قول مامانم)رسیده بودمLibra

امواج زندگی حتی اگر تو را تا ته دریا می برد با آغوش باز پذیرا باش...

آن ماهی که همیشه بر سطح آب می بینی، 

مرده است.






موضوع: خاطرات کموتراپی من(سال92)،

[ شنبه 26 بهمن 1392 ] [ 08:31 ب.ظ ] [ بهار ]

[ نظرات() ]