تبلیغات
بهاردوباره(خاطرات کموتراپی من) - 40-با شکوه ترین اتفاق(اکس تیوب)

بهاردوباره(خاطرات کموتراپی من)

باد با چراغ خاموش کاری ندارد، اگر در سختی هستی ، بدان که روشنی …

40-با شکوه ترین اتفاق(اکس تیوب)

فردا صبح دوباره خانوم شیخی دستگاه رو گذاشت روی تیپیس و لوله رو جدا کردتا خودم  نفس بکشم. .شیفت بعدی آقای نتاج پرستارم بود.بهش گفتم کی لوله رو در میارین؟؟گفت باید صبر کنی تا دکتر بیهوشی بیاد.من هم منتظر بودم.(چقدر انتظار سختی بود.)تقریبا نزدیک ظهر بود،واسه آقای نتاج نوشتم من خسته شدم.چرا نمیاد.؟؟رفت زنگ زد به دکتر بیهوشی،اونم گفت باشه میام.ولی نیومد.داشتم دیوونه میشدم.که یکی از پرستارا (آقای قمری)اومد گفت یه قیچی بیارین و باندهایی که باهاش لوله رو بسته بودن قیچی کرد.کاف لوله رو هم قیچی کرد.همه پرستارا جمع شده بودن دور من...یهویی لوله رو کشید بیرون..لوله بلندی بود فکر کنم بیشتر از 20سانت میشد.اون لوله دو هفته توی دهن و نای من بود. یکی از پرستارا گفت واسه سلامتیش صلوات ...همه صلوات فرستادن .....وااااااااااای چقد خوب بود.احساس میکردم بال درآوردم.بعدش یه ماسک اکسیژن به جای لوله برام گذاشتن.یه ذره تو ماسک حرف زدم..دیدم اصلا صدام درنمیاد.بعد از پرستارا اولین چهره آشنایی که اومد آقای گرایلی بود(از پرسنل عزیزبانک خون)حالمو پرسید.یکی از پرستارا بهش گفت دیشب  من با (خانوم ...)قهر کردم. منم گفتم الکی میگن بابا،دست آدمو میبندن ،بعد میگن  بامون همکاری نمیکنه.ولی صدا نداشتم.کاغذ داد گفت : بنویس ، من که متوجه نمیشم چی میگی.به خانوم محمدی گفتم (NGT)رو کی در میارین.گفت صبر کن تا گلوت خوب بشه بتونی از دهن غذا بخوری.منم وقتی دیدم دورو برم خلوته،،خودم  گفتم هرچه بادا باد و کشیدمش بیرون.و یه بار دیگه بسیار بهم خوش گذشت

عکس لوله تراشه در ادامه مطلب
                   



موضوع: خاطرات ICU من(تابستان 92)،

[ دوشنبه 28 بهمن 1392 ] [ 02:20 ب.ظ ] [ بهار ]

[ نمیخوای چیزی بگی؟(نظرات)() ]