تبلیغات
بهاردوباره(خاطرات کموتراپی من) - 47-هیچ جا خونه خودت نمیشه!!!

بهاردوباره(خاطرات کموتراپی من)

باد با چراغ خاموش کاری ندارد، اگر در سختی هستی ، بدان که روشنی …

47-هیچ جا خونه خودت نمیشه!!!

خدا میدونه چه جوری از پله های خونمون اومدم بالا(اونم با کمک درسا و بابا)
تو خونه واسه ابتدایی ترین نیازهام هم باید کمکم میکردن.حتی واسه بلند شدن ونشستن(واقعا روزای اول شاید روزی 4-3 بار بخاطر این همه ناتوانی که پیش اومده بود گریه میکردم و اصلا فکر نمیکردم یه روز دوباره بتونم درست راه برم
girl_cray.gif)در واقع انگار تمام عضلاتم تحلیل رفته بود.تا منو ول میکردن می افتادم زمین.تازه قرمزی چشمام هنوز نرفته بود،میگفتم وااااای چقد ترسناکم.داداشم میگفت تازه خوب شدی ،اون موقع که اونجا بودی باید قیافتو میدیدی!!!
تا شروع دوره بعدی که نزدیک 40 روز میشد من داروی شیمی درمانی نگرفته بودم، دوباره
همه ی موها،و ابروهام دراومدنHippie.ومن خیلی خوشحال بودم.هرچند که موهام خیلیییییی کوتاه بود.ولی ابروهام پر و مشکی در اومد.درسا واسم مرتبش کردباید اتاقی که تو خوابگاه داشتیم رو برای پایان ترم تخلیه میکردیم،ولی من نمیتونستم برم اونجا،دوستام همه ی وسایلمو جمع کردن،ودوستم فاطمه با همسرش زحمت کشیدن و وسایل منو آوردن



موضوع: ریزش و رویش موهای خوشگلم،

[ چهارشنبه 30 بهمن 1392 ] [ 03:37 ب.ظ ] [ بهار ]

[ نظرات() ]